حكيم ميسرى

پيشگفتار 14

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى )

كسى كش درد و بيمارى گزايد * بسوى دانشِ دين كم گرايد همه سرمايهء او تندرستى * زيان از درد و بيمارى و سستى تنى بايد درست و راست كردار * نه با ريش و نه با درد و نه بيمار كه دين ايزدى بتواند آموخت * بدانش جان خود بتواند افروخت ( 61 تا 79 ) او معتقد است كه خداوند متعال براى هر درد صد دارو آفريده است و درد بىدوا وجود ندارد : خداى ما كه ما را درد دادست * به هر درديش صد دارو نهادست ( 372 ) و از مرض‌ها تنها دو علّت است كه بىدارو است و چاره ندارد ؛ آن دو علّت مرگ و پيرى است . كه درد مرگ باشد هيچ دارو * ندارد سود با اين دانش او كه مرگ آيد ندارد سود ترياك * به وقت مرگ چه ترياك و چه خاك شكسته پاى و درد سال فرسود * ندارد موميايى نزد او سود خبر گفتست پيغمبر درين دو * بمرگ و هم به پيرى نيست دارو ( 4447 تا 4450 ) در جايى ديگر باز به بىدرمانى مرگ اشاره كرده و گويد اگر طبيب چارهء مرگ را مىدانست نخست خودش را از مرگ مىرهانيد و هرگز نمىمرد ؛ بسيارى دانش ، بسيارى عقل و تجربه ، سلطنت و سپاه ، خيل و خدم ، مال و گنج ، حشمت ، شجاعت ، چابك‌سوارى ، خشم و ملايمت ، و صبورى هيچيك از اينها نمىتواند در برابر مرگ پايدارى كند . و ليكن مرگ را چاره ندانم * بجاى مرگ بيچاره بمانم طبيب او مرگ را چاره توانيد * نخستين خويشتن را زو رهانيد بدارو گر كسى از مرگ رستى * همه گيتى مگر دارو پرستى ( 4419 تا 4421 )